مینویسم٬چون میدونم یه روزی از خوندنشون لذت میبرم!


آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ای بابا بیکارینا! نه واقعا انتظار دارین من اینجا تو این وبلاگ با محتوای علمی -فرهنگی اونم از نوع غلیظ بشینم واستون سفرنامه اونم از نوع اسیدی! بنویسم آیا؟! مثلا واسه شما چه فرقی میکنه که بدونید ما سه شنبه  صب وقتی هنوز خروسا خواب بودن  پا شدیم کاسه کوزمونو جمع کردیم و ریختیم تو صندوق عقب اتول یکی از اراذل و را افتادیم سمت شمال؟! البته ذکر یه نکته اینجا ضروریه اونم اینه که انگار تازگیا خروسا نگران منقرض شدن نسلشونن واسه همین میزان شب کاریه روابط زناشوییشون رفته بالا اینه که طفلکیا خستن تا لنگ ظهر خوابن وگرنه به جان شما دوست عزیز ما انقدرام زود را نیافتادیم!
تو این سفر ما خیلی به قدرت خدا پی بردیم! مثلا همین که با وجود اون دست فرمون درایوریه دوستم و یه هفته زیر یه سقف بودن همچنان زنده و سالمیم (بدون هیچگونه تلفات و مجروحیت) خودش خیلیه! آخه قبلنا که میرفتیم حداقل با دوتا جنازه تو صندوق عقب برمیگشتیم!!
تو این سفر یه سری اکتشافات داشتیم از جمله اینکه یه کافی شاپ پیدا کردیم در حد بندس لیگا!! فکنم ایشون از زمان شاه عباس صفوی بدون تغییر و دست نخورده باقی مونده بود (فقط اون موقع یحتمل اسمش یه چیزی تو مایه های قهوه خونه داش اسمال بوده الان شده کافی شاپ ناز خاتون!) و هر لحظه ممکن بود سقف و در و پنجره و پرسنلش (اونام از همون زمان شاه عباس مونده بودن فکنم!!) با هم بریزن پایین!! حالا ایناش به کنار تنوع دهشت بار تو منوی ایشون فک آدمو میبرد به اعماق زمین!  تقریبا یه چیزی تو این مایه ها بود:

1-آب گلاسه       شونصد هزار تومن
2-آب آشامیدنی   شونصد و یک هزار تومن
3-آب معدنی       شونصد و دو هزار تومن            
4-آب شیر           شونصد و سه هزار تومن
 5-آب شلنگ        شونصد و چهار هزار تومن
6-آب چاه             شونصد و پنج هزار تومن
 ...      
 خلاصه ما نفهمیدیم اونجا کافی شاپ بود یا واتر شاپ یا آب انبار!! حالا خدا رحم کرد دیگه تا آخر منو رو نخوندیم وگرنه بعید نبود اون ته مه ها آبای بی ن*اموسی هم موجود باشه!!!
تو این سفر ترور شخصیتى با خمپاره!! انجام دادیم! یکی از بچه ها خیلی لاغره بعد کلا عین ال سی دیای سامسونگ بدون پستی بلندیه!! هی کرم میریختیم بهش میگفتیم خدا گل هر آدمیو میریخته تو یه قالب که هیکلش فرم بگیره احتمالا تو رو از تو نی رد کرده که انقد صاف و لاغر و دراز شدی!!
وقتی پاشو دراز میکرد بهش میگفتیم ای بابا باز این لوله بخاریارو کی انداخته وسط خونه؟!
وقتی میخوابید بهِش میگفتیم بیچاره شوهر آیندت از بس تو صافی اگه نصفه شب دست بکشه رو بدنت نمیفهمه به پشت خوابیدی یا به رو!!
تو این سفر ما زرتو زرت سوتی هم میدادیم!
یکی از دوستام یه سشوار داره اینو که روشن میکنه احساس میکنی موتور یه جت جنگی روشن شده انقد که صداش بلنده! روشنش که میکنه باید یه دونه از این بلندگوای وانتیا بگیره دستش توش داد بزنه تا ما بشنویم چی میگه!! دیگه کلا دوستم عادت کرده تا اینو میگیره دستش نا خوداگاه بلند بلند حرف میزنه (حتی وقتی سشواره خاموشه!! ) ویلا بغلیمون برقشون مشکل داشت بعد یکی از پسراشون (از اینایی که از سر به زیری تا گردن تو اسفالتن!) اومد یکی از دوستام درو باز کرد پسره گفت کنتورمون خراب شده شما فازمتر دارین؟ دوستم گفت الان واستون میارم بعد درو نیمه باز گذاشت اومد تو گفتیم کی بود؟ گفت یه آقاهس میگه چیزمون خراب شده... این سشواریه نذاشت حرف این بدبخت تموم شه با همون صدای جیغش میگه  مگه ما دکتریم بگو بره بیمارستان بخش مردان چیزشو درست کنه!!! بیچاره یارو از خجالت کبود شده بود!!
میخواستیم عکس بگیریم بعد نشستیم دوستمم دوربینو گذاشت رو تایمر و بدو بدو اومد بشینه که یهو پشتش محکم خورد به زانوی من! فکنم دیگه تا عمر داره نتونه بشینه!! (زانوی من تا نیم ساعت درد میکرد دیگه شما خودت فکن ما تحت اون چی شد!!)بعد حالا اینا به کنار قیافه های ما تو اون عکسه روحیه رو عوض میکنه اساسی!! یعنی شاهکار هنریه ساله ها!
ب.خ.ش: ما یه فامیل داریم این بنده خدا یکی دوسال از خدا کوچیکتره بعد کلا یه کلکسیون از مریضیای  مختلفه! آلزایمر دیگه گل سر سبد کلکسیونس! هر دفعه این بنده خدا منو میبینه نزدیک 45 دقیقه باید واسش توضیح بدن که این دختر فلانیه نوه بهمانیه و...تا به حول و قوه الهی منو یادش بیاد بعد اولین جمله ای که بعد از اینکه میفهمه من کیم میگه بدترین فحشیه که میشه داد (قابل توجه برادر گرانقدر آقای اسطوره) میگه ماشالا چه بزرگ شدی خانوم شدی حالا کلاس چندمی ایشالا دانشگاه قبول شی شیرینی بدی!! (اگه کسی در جریان نیس بدونه که 1 ترم دیگه درسم تموم میشه!)

+ تاریخ پنجشنبه 15 بهمن ماه سال 1388ساعت 1:23 PM نویسنده آتیش پاره | 60 نظر

عرضم به حضورتون که به حول و قوه ی الهی پنج شنبه امتحانام تموم شد و بنده در حد اسبی که بهش قند داده باشن (استعاره از: خری که بهش تی تاپ داده باشن) ذوق مرگم! میخوام از همین تریبون بدون شیشه نوشابه یه اعتراف بکنم اونم اینه که در تمام این عمر سراسر عزتم هیچ وقت به اندازه ی این ۹‌ روز دهنم صاف نشده بود!!! امتحانای تخماتیک پشت سر هم عین پایگاه دهن صاف کنی فشرده و تضمینی عمل میکنن! 

 حالا این یه طرف این جای من سر جلساتم یه طرف!!‌ فکنم مسئولین محترم دانشگ*ا با نظر به امتحانای قبلیه من شماره ها رو صادر کرده بودن!! نیس که تو قبلیا همون جریان یه پا این طرف برگه یه پا اونطرف و ری*دن  به برگه و امتحان بود اینه که عین این ۸ روز صندلیه من حداکثر ۴-3 متر با دستشویی فاصله داشت!! (بعد تازه انتظار دارن آدم امتحانشو خوبم بده اه اه اه!)
با دوستام فامیلیامون تو اکثر کلاسا پشت سر همه میگفتم نمیخواد سه ساعت رو برد دنبال شماره هاتون بگردین  برید طرف دستشویی اولین صندلیو خالی بذارین بعد به ترتیب بشینید پشتش!!
پنج شنبه که امتحانام فرت شد شبش از خوشحالی خوابم نمیبرد (یعنی شما ببین دیگه کار من به کجا کشیده!!) تازه کلی شاهدم دارم اونایی که اون شب باهاشون چتیدم حاضرن شهادت بدن! از چتم که اومدم بیرون رفتم یه کانال پیدا کردم داشت یه مستند درباره لاک پشتا نشون میداد نشستم تا آخرشو دیدم! (تفریحات سالم و از این زرتو پرتا!) خانوم والده بیدار شد اومد با لبخند یه نگاه به سر تا پای ما انداختو با تاسف یه سری تکون داد یه چیزی تو مایه های بچم از دست رفت شماره امین آباد چنده و اینا گفتو رفت!! ( خانوم والده رو که میبینم تازه میفهمم چرا میگن بهشت ۶ دونگ به اسم مادران است و آقایون برن غاز بچرونن!!)
پا پستی (استعاره از پاورقی): 10- ۱۱ ساله که بودم یه لاک پشت داشتم به شدت دوسش داشتم! هر جا میخواستم برم اینم با خودم میبردم! دیگه به حدی بود که تو لیست مهمونیا خانواده ما رو 4 نفر حساب میکردن!!! یادش به خیر دو روز نشستم بالا سر لاکپشته تا سرشو بیاره بیرون که یه بند ببندم دور گردنش که بتونم بکشمش اینور اونور!!!
بعد  از چن وقت گفتن باید اینو ولش کنی که بره زادو ولد کنه  که هم ارث خور داشته باشه هم نسلش منقرض نشه هم نکرده/ نداده از دنیا نره!!! هیچی دیگه منم که فنچی بیش نبودم فکردم اگه اینو ول نکنم کل لاک پشتای کره زمین فرت میشن واسه همین تو یه غروب سرد پاییزی زیر شر شر بارون و در غم و آه و حسرت و گریه ما اینو فرستادیم بره دنبال بختش!! از اون به بعد دیگه هیچکدوم از جک و جونورامو اندازه اون دوس نداشتم!
هنوزم که هنوزه فک میکنم لاک پشتا زندگیشونو مدیون اون حرکت خدا پسندانه ی منن!! واسه همین با یه حس خیلی خاصی مستندرو دیدم!!
ب.خ.ش: مسافرتم  با اراذل و اوباش موند واسه سه شنبه این هفته تا وسطای هفته دیگه! فعلا رامسر قطعیه دیگه بقیش هرچه پیش آید خوش آیده!!
من معتقدم آدم وقتی میره مسافرت باید روحیش کلا عوض شه و نهایت لذتو ببره شاید واسه همینه که تو مسافرتام بر میگردم به دوران ایران باستانو کلا از تنکولوژی طلاق میگیرم!!
ب.خ.ش: به یه نتیجه گیری مهم رسیدم اونم اینه که تو دوران امتحانا میزآن استفاده از لوازم آرایش به شدت میاد پایین!! مثلا دختری که تو طول ترم فک میکردی به جای لوازم آرایش از مدادرنگی 36 رنگه واسه آرایش استفاده میکنه تو دوران امتحانا جای متکا رو صورتشه و شبیه این پیکانای 54 فرسوده و از رده خارج شده!!
یه چیزی تو مایه های این و این!

+ تاریخ شنبه 3 بهمن ماه سال 1388ساعت 07:32 AM نویسنده آتیش پاره | 68 نظر

یه چن وقتیه دست به هرچی میزنم یه بلایی سرش میاد!! یا ترک میخوره یا میشکنه یا از سر جاش میوفته پایین!! گفتن سال 2012 کل دنیا به درک واصل میشه این بدن من از الان رفته پیشواز!! اون از تمرکز و آلزایمر و... اینم از این!!‌ مثلا اونروز سر کلاس بودیم بعد استادمون میخواست جدولای یه کتابو نشونمون بده گفت این کتابو دست به دست بدین همه ببینن! کل کلاس اونو دید همچین که کتابه رسید دست من تا بازش کردم  رسما از وسط ج*ر خورد!! انقد از این اتفاقا افتاد که دوستام اسممو گذاشتن قدرت!! اونروز دوستم با همون دوس پسر محترمش که تو پست قبل ذکر خیر آی کیوش بود قرار داشت اونم که اسم مستعارای مارو نمیدونه به دوستم گفت با کی میای اینم گفت با فری (فرناز)و قدرت میام یِارو گرخید گوشیو قطع کرد!! (بیشعور بی خانواده!!)
 الان واسه کامل شدن اکیپ به یک عدد قاسم سگ سیبیل (استعاره از: یه خواهر بسی*جیه 6 دونگ!) احتیاج داریم سراغ داشتین حتما خبرم کنین اجرتون با آقا!
حالا اصلا غرض از نوشتن این پست این بود که میخواستم بگم امتحانام داره شروع میشه  بعد امتحانامم یه هفته ای با همین اراذل و اوباش دارم میرم مسافرت! در نتیجه احتمالا یه 2 هفته ای از پست جدید خبری نیس (اون احتمالا رو با تشدید بخونید!!)
نمیدونم  چه حکمتیه که تو دوران امتحانا اگه قبلش ۱۰۰ روزم فرجه داشته باشیم من دقیقا باید روز امتحان درس بخونم! مثلا اگه امتحان ساعت ۱۰ باشه من از دو نصفه شب پا میشم با بدبختی و فلاکت درس میخونم!
اصلا چه معنی داره دانشجو جماعت شب امتحانو ول کنه تو طول ترم درس بخونه؟! اه اه اه انقد از این سوسول بازیا بدم میاد!! نمیگید خدایی نکرده روم به دیوار اطلاعاتتون زیاد میشه؟! خدا اون روزو نیاره زبونم لال  اگه نمرتون 20 بشه دیگه آبرو حیثیت واستون میمونه؟!!!
تازه تا یک ماه بعد از تموم شدن امتحانا بازم  زنگ گوشیمو روشن میذارم که ساعت ۲-۳ نصفه شب با اون صدای جیغش زنگ بزنه تا من پاشم ببینم دیگه امتحانی در کار نیست و میتونم راحت تا لنگ ظهر بخوابم و لذت ببرم!! (ببین با همین چیزای کوچیکم میشه خر کیف شد!)
اونایی که هنوز دانش گ*ا قبول نشدن اینو ببینن!!
 

ب.خ.ش: دین آدمارو از هم دور میکنه اعتقاده که اونارو به هم نزدیک میکنه!
مخاطب خاص عزیز میدونی منظور جمله بالا چیه؟ اینه: گاگول اعتقادتو به یه کیک و ساندیس نفروش...!! 

ب.خ.ش:  خدایا شکرت که عکس نداری٬ وگرنه پاره میکردن مینداختن تقصیر ما!!

+ تاریخ سه شنبه 15 دی ماه سال 1388ساعت 4:53 PM نویسنده آتیش پاره

1- نمیدونم چرا تازگیا زندگیامون شده عین جریان همون یارو که بهش می گن اون جهنمه اون بهشت کدومشو می خوای بری؟ یارومی بینه جهنم خیلی ردیفه و کلی حوری ریختن توشو دار و درخت و از این صوبتا... میگه می رم جهنم!  تا پاشو میذاره اون تو آتیش و این حرفا میریزه  رو سرش. میگه چی شد؟؟! می گن آخه چند وقت بود کسی نمی اومد اینجا رفته بود رو اسکرین سیور!!
 دنیاییم که ما توشیم همش رو اسکرین سیوره و ما از دور اون تصاویر قشنگو میبینیم و کلی جون میکنیم و سگ دو میزنیم که برسیم بهش و غافل از اینکه تا برسیم نزدیکش حقیقت عین یه سطل پر از پشکل میریزه رو سرمون! (به جان شما دوست عزیز تشبیه از این ادبی تر به ذهنم نرسید!!)  به لطف پیشرفت تنکولوژی دیگه آدما نقابو گذاشتن کنار هرکدوم یه اسکرین سیور رو خودشون نصب کردن! خوبیِه نقاب اینه که حداقل ثابته ولی با این اسکرین سیور حتـی اگه از خوشحالی تو ماتحتت عروسی باشه در ظاهر میتونی اشک بریزی به پهنای کل صورتت!! آدم نمیدونه باید کجای ملتو  تکون بده که چهره واقعیشونو نشون بدن!
2- خدا جون قربونت بچسبم بیا یه حالی به ما بده یه کاری کن ما این درسمونو تموم کنیم بعد برادران عزیز و زحمتکشمون هم مدارس هم دانش گ*ا هم مهد کودکا هم نهضت سواد آموزی هم هر نهاد دیگه ایو که دلشون خواست (مثلا  شیرخوارگاه ها) رو ببرن زیر نظر حو*زه! خدایا ما که آخراشیم من اینو به خاطر دل اون پشت کنکوریه عزیزی میگم که کلی با ذوق و شوق درس میخونه تا قبول شه میگم یعنی جریانش نشه عین اون یارو  که بعد از عمری میره مو میکاره ، بعد اسمش واسه حج واجب درمیاد! age gofti man kod0omam?!!
3-یه چن هفته ایه آلزایمر و تمرکزم افتاده به روغن سوزی!! (نیس که قبلنا با تمرکزم وسیله های خونه رو جابه جا میکردم اینه که الان یکم نگرانم میگم یه وقت خراب نشده باشه؟!!) یعنی انقد قشنگ میشینم تمرکز میکنم رو یه موضوعی بعد هرکاری که فکنی انجام میدم به جز اون موضوع!! مثلا تمرکز میکنم که برم از مغازه یه چیز خاصیو بخرم بعد با 4تا پلاستیک پر برمیگردم خونه و همه چی خریدم به جز اون!! یا مثلا تمرکز میکنم بشینم یه مطلبیو بنویسم دقیقا همون لحظه این سلولای خاکستری و بنفش و صورتیه مغزم کرکره هارو میکشن پایین میرن خونشون در نتیجه من میمونمو حوضم!!‌‌ به توصیه ی دوستام تصمیم گرفتم موقع دستشویی رفتن اصلا رو کارایی که باید اون تو انجام بشه تمرکز که هیچ حتی فکرم نکنم!!
4-من نمیدونم چه فلسفه ایه که ملت از یه شهر که هیچ از یه استان دیگه میکوبن میان فروشگاه هایپر استار بعد یه بسته پنیر پگاه و تخم مرغ تلاونگ و 4 جفت دمپایی میخرن و خوشحال و خندون بر میگردن شهرشون!! یعنی واقعا ارزش داره واسه این چیزا بیای 60 ساعت وایسی توصفای صندوقش که به حول و قوه ی الهی تا افق ادامه داره؟!! یعنی اگه یه وسیله ای اختراع شه که ملت همیشه در صحنه بتونن وقت اضافیشونو صادر کنن به کشورای دیگه به جای این چ*س مثقال پول نفتی که میاد سر سفره هاشون میتونن اسکناس پلو با آب طلا نوش جان کنن!!

5- باز با  اراذل و اوباش چتر بودیم خونه این دوستم که اعصابو روان نداره!  شب ساعت 1-2 بود دوس پسر یکی از بچه ها واسش اینو فرستاد: عزی‍ز دلم ببخشید بد موقع مزاحمت شدم! امروز بهم گفتی عاشقانه دوسم داری و از اینکه با منی خیلی خوشحالی ولی من  یادم رفت بهت بگم به تخ*مم...!! 
منم گوشی دوستمو گرفتم و واسه پسره اینو فرستادم: عزیزکم انقد به تخ*مت نناز خودت میدونی به یه لگد بنده!!
بعد اون اینو فرستاد: به آتیش پاره توام که اونجایی!!!!
من از اون شب دارم به این فک میکنم که یعنی من انقد تابلوام آیا؟! 

sh0okhi dar hade bondes liga!!
6- ما اگه نخوایم این تبلیغات گره زدن بند تونبون و چه میدونم قرصایی که هیکل شمارو از گاو به گوساله تغییر میده و سریال شونصد و سه قسمتیه افسانه ی بازگشت عمو هوشنگ نیاد بالا وبلاگمون و وبلاگتون باید بریم به کی فحش بدیم آیا؟! (میدونی به جون مظفرم گفتگو و این سوسول بازیا اصلا تو سیستم اداریه این مملکت جواب نمیده!!)

 ب.خ.ش:در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست...! شریعتی جان روحت شاد!

ب.خ.ش: به لطف آقای بلوگ اسکوی از این به بعد میتونین کامنتای خصوصیو با کلیک کردن رو همین آتیش پاره ای که این پایین نوشته و کلیک روی قسمت(( ارتباط با من)) بذارین! اگرم نخواستین که خب نخواستین دیگه چیکارتون کنم!!  

ب.خ.ش: آیا چه جوری میشه از آرشیو کپی گرفت آیا؟!

ب.خ.ش: هرکدوم از شماره های این پستو تو یه روز بخونین ادامه مطلبم روز هفتم بخونین که یه هفتتون تکمیل باشه!! ادامه مطلب یه ذره(استعاره از: چ*س مثقال) ۳۰یا۳۰ یه! ولی عکساشو خیلی دوس دارم! 


ادامه مطلب
+ تاریخ دوشنبه 7 دی ماه سال 1388ساعت 07:59 AM نویسنده آتیش پاره | 110 نظر

1)چن روز پیش مامان سپهر وقت دکتر داشت سپهرم که کلا حالتای پیش فعالی (استعاره از: انسانی که تو ک*ونش فشفشه روشن کردن و نمیتونه یه دقیقه عین بچه آدم یه جا بشینه!!) داره نمیشد با خودشون ببرنش! در نتیجه بنده با اینکه حسابی مریضم و آب دماغم عین آبشار نیاگارا جاریه و رو به موتم باز عین دهقان فداکار خودمو پرت کردم زیر تانک و گفتم من نگهش  میدارم! (ای تو اون روحت بیاد با این پیشنهادای دهن صاف کنت!!) خلاصه سپهر جان تشریف آورد و تا دید من مریضم گفت: من خودم مظاوبتم (مواظبتم)!! خلاصه به زور منو خوابوند و رفت از تو یخچال پرتقال برداشت و همونجوری  درسته و با پوست اورده میکنه تو دهن من میگه بخور خوب شی!! هرچی بهش میگم آخه بچه من که آبمیوه گیری نیستم اینو درسته میذاری تو دهن من  بذار پوستشو بکنم قارچش کنم بعد با هم میخوریمش! مگه گوش میده؟!
بعد دیدم رفته تو اتاق من ٬ مظفرو از تو جعبش دراورده داره میکوبتش به در و دیوار!!! (شما مادر نیستید که بفهمید اون لحظه قلب من داشت از جاش کنده میشد!!!!) بهش میگم  اینو واسه چی اینجوری میکنی؟؟؟! میگه آخه ‌هرچی فشارش میدم دیش (جیش) نمیکنه!! (آخه خودش 2-3 تا از این عروسکا که فشارشون میدی اشکشون میاد و جیش میکنن داره فک میکنه همشون باید اونجوری باشن!!)
ظهر دیدم گشنشه بعد از اینکه یه ساعت سر اینکه چی زنگ بزنم واسش بیارن  بازی دراورده و منو حرص داده آخر واسش پیتزا سفارش دادم و دستمال گذاشتم رو پاش و زیر گردنش گفتم تا من یه زنگ به دوستم میزنم توام قشنگ غذاتو بخور بعد میریم با هم بازی میکنیم!
بعد دوستم داشت میگفت چه خبر هنوز میری دانش گ*ا؟ منم داشتم واسش توضیح میدادم که آره باید برم و این استادا مارو نمودن با این امتحان گرفتناشون و ... که یهو دیدم سپهر اومده آویزون من شده میگه ببین این داره چف (کف) میکنه!!  بعد برگشتم میبینم کل نوشابه رو ریخته رو پیتزاش و گند زده به میز و کف آشپزخونه و همه جا!! بهش میگم آخه نوشابه رو واسه چی ریختی رو غذات؟؟؟! میگه آخه پیتزاهه خیلی داخ (داغ) بود دهنم شوخت!!!
خلاصه تا وقتی مامان باباش بیان این بچه اعصابو روان واسه من نذاشت!! فکنم 3-4 کیلو لاغر شدم!!
باباش اومد دنبالش که ببرتش بعد داشت از من تشکر میکرد و میگفت ببخشید میدونم سپهر خیلی خستت کرده و از این حرفا که این چش سفیدم نه گذاشت نه برداشت زرتی گفت من اذیتش نچلدم استاداش نمودنش!!!! (یعنی من رسما دلم میخواست اون لحظه بگیرم این بچه رو رندش کنم!!)
2) این همه زحمت بکش با ارزشهای اسلامی گربه بزرگ کن آخرشم بشن این!! بعد میگن چرا تعداد گربه های سر راهی انقد زیاد شده با این وضعیت دیگه خانواده ها انگیزه واسه گربه بزرگ کردن دارن آیا؟!!  

bitarbiataye bijanbe!!
ب.خ.ش (بعدا خط خطی شد):  دانشمندان با استفاده از سلول های بنیادی "بیضه" توانستند سیاست های اقتصادی دو*لت را شبیه سازی کنند...!
ب.خ.ش: خدایا به ما
اندیشه شریعتی
شهامت مصدق
مرام طالقانی
صبوری خاتمی
عمر جنتی
ثروت رفسنجانی
و اعتماد به نفس احمدی* نژاد
عطا کن...!
ب.خ.ش: مسئولان عزیز کافیه گاهی اوقات سری به صفحه ی اول کتابهای درسی بچه ها بزنید و ببینید با خودکارای جورواجور چه بلایی سر عکسی که تو اون صفحه چاپ شده آوردن!! اونوقت میبینید همه چیز این مملکت از پایه نیاز به تغییر داره!! ملتفتی داداچ؟!! 

ب.خ.ش. ۲شنبه: نمیدونم شب یلدارو تبریک بگم یا درگذشت ((آیت* الله* منتظری)) رو تسلیت...!

+ تاریخ شنبه 28 آذر ماه سال 1388ساعت 8:31 PM نویسنده آتیش پاره | 79 نظر

ما با جنس مخالف دوس میشیم و از بین افرادی که باهاشون دوس شدیم  (استعاره از: اوسکولشون کردیم)  اونی که احتمال به تفاهم رسیدن و  با هم موندنمون تو بهترین حالتش صفره!! انتخاب میکنیم و شروع میکنیم به رویا پردازی در حد مرگ! که آخر کار حداقل یه شکسـت عشقی داشته باشیم و جلو دوستامون که به حول و قوه ی الهی هرکدوم ۱۵-۱۶ تا شکست عشقی تو کارنامه ی روابط عاطفیشون دارن و هر دفعه ما رو رویت میکنن دوتاشو تعریف میکنن٬ کم نیاریم!! تا شبا وقت خواب یه سوژه واسه فکردن و توهمات تخ*ماتیک زدن٬ داشته باشیم! تا یه سوژه واسه‌ دیدن فیلمهای هندی و گوله گوله اشک ریختن داشته باشیم! تا یه سوژه‌ واسه گوش کردن به آهنگای فاز غم و چ*س کلاس بازی دراوردن پیش اینو اون داشته باشیم!  تا یه سوژه واسه نوشتن شعرای عشقی تو دفتر خاطرات و وبلاگمون و زرت و زرت آیکون گریه گذاشتن٬ داشته باشیم! تا یه دلیل موجه واسه پاچه گرفتن اعضای خانواده داشته باشیم و نشون بدیم ما انقد بزرگ شدیم که علاوه بر شِکرهایی که در طول شبانه روز میخوریم حتی توانایی اینو داریم که شکست عشقی هم بخوریم!! ما میدونیم طرفی که انتخاب کردیم دیر یا زود میره به خاطر همین شروع میکنیم به مازوخیست بازی!! چون فک میکنیم این اختلالات شخصیتی و بیماریهای روانی خیلی با کلاسه و مارو در سطح جام ملتهای اروپا مطرح میکنه! (حالا اگه خودشونم باکلاس نباشن بالاخره اسماشون خیلی دهن پر کن و های کلاسه!! مثلا فکن به طرفت بگی من شیزوفرنی دارم یا مثلا اسکیزو فرنی دارم باکلاس تره یا اینکه بگی من یبوست دارم؟!!) اگه پیش روانپزشک بری که دیگه میشی آخرت همه چی!! دیگه دوستات کلی تحویلت میگیرن و کلی اسمت میوفته سر زبونا و حسابی بچه معروف میشی و همه فک میکنن تو جدی جدی عاشق طرف بودی و این کارا اصلا ربطی به جو گیر شدن در حد المپیکت نداره!! ‌ شاید واسه همینه که وقتی سر ۴ راه پشت چراغ قرمز اون چراغ مادر مرده ۱۰ دفعه سبز و قرمز میشه و راننده های عقبی انقد بوق میزننو رسما خودشونو از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم میکنن (استعاره از: ج*ر میدن)  ما دستمونو زدیم زیر چونمون و یه‌لبخند ملیح رو لبای شتریمون نقش بسته و تو اون ابر سفیدی که بالا سرمون ظاهر شده خودمونو تو لباس سفید عروسی و تو کاخ آینه کاری  شده و ... میبینیم (اگه دختر باشیم) و اگه پسر باشیمم که احتمالا قبل از اینکه خودمونو تو لباس دامادی ببینیم ترجیح میدیم خودمونو لخت تو تخت٬ بغل معشوقه ی خیالی عزیزمون ببینیم (تعارف که با هم نداریم خداییش چن درصد از پسرا وقتی واسه اولین بار یه دخترو میبینن قبل از اینکه به این فکنن که : یعنی سایز سی*نش چنده و فکرایی امثال این به چیزای دیگه فک میکنن؟!! یا چن درصد از دخترا وقتی واسه اولین بار یه پسرو میبینن قبل از اینکه به این فکنن که ماشینش چیه و لارج هست یا نه و امثال این سوالا به چیز دیگه فک میکنن؟!) و رانندگان گرامیو به هیچ جای بدن مبارکمون هم حساب نمیکنیم!! و وقتی میان از بغلمون رد میشن و پس از ارسال تعدادی فحش (اعم از صحنه دار٬ خانوادگی٬ اکشن و ..) به سمتمون میگن هو یارو مگه عاشقی٬ اشک شوق تو چشامون جمع میشه و صدایی شبیه شیهه ی اسب از خودمون در میاریم و به صورت اتوماتیک نیمشمون تا بنا گوش باز میشه و ذوق میکنیم از اینکه انقدر تابلو هستیم که همه فهمیدن ما عاشقیم (آره ارواح عمت)!!
خلاصه اینکه به قول شاعر آدمو برق بگیره٬ گاز بگیره٬ سگ بگیره٬ ۱۱۰ بگیره٬ فقط جو نگیره!! جو که آدمو میگیره یهو یه عمله ی افغانی بد دهن و معتاد میشه مرد رویاهای یه خانوم مهندس خوشگل و خوش اخلاق و ...!
جو که میگیره وقتی رابطمون با یکی کات میشه فک میکنیم ارتباطمون با دنیا کات شده!!
جو که میگیره عقل و منطق رسما به ف*اک میرن و فک‌ نکنم هیچ مریضیه لاعلاجی بدتر از این باشه!!
من نمیدونم مگه مشکل دوستیای معمولی چیه که شما زارت میرید فرضا عاشق طرف میشین و عناوینی مثل نامزدمه و نمیدونم‌ ما مال همیم و ... میچسبونین به همدیگه و انقد الکی خودتونو زجر میدین؟!
نکته کنکوری: چند درصد از ماها واقعا عاشق میشیم و از اون مهمتر چند درصد از اون چند درصد اول واقعا عاشق طرف مقابلشون میشن و اونو به خاطر شخص خودش و نوع فکردنش دوس دارن نه به خاطر پول باباش و سایز سی*نه و رنگ رژ و موهاش و تیپ و ...؟!

ب.خ.ش ((بعدا خط خطی شد): آهنگ جوگیر از  تی ام بکس٬کاملا مناسب این پسته!
ب.خ.ش:از دست زمانه تیر باید بخوری٬ دایم غم ناگریز باید بخوری٬ به تو گفتم عاشقی مکن کار تو نیست٬ تو هنوز بچه ای شیر باید بخوری!!

ب.خ.ش: لغت نامه بعضی پسرها در مقابل دوست دختراشون (البته دور از جون پسران محترمی که این وبلاگو میخونن!):
سلام= جووون
چطوری؟ = اوپنی؟
حالت که خوبه؟ = پر*یود که نیستی؟
چیکار میکنی؟ = میدی یا نه؟
میبینمت= بالاخره میکنمت!!
jav girhaye bi khaneman!! 

ب.خ.ش (۱۶ آذر) : تعریف دانشجو= موجودی نحیف٬  عصبی٬ بی پول و شبیه به انسان که از تخم مرغ ٬ گوجه و نیکوتین تغذیه میکند و دشمنی عجیبی با کتاب دارد!!  

((روز دانشجو بر خودم و خودتون بادا بادا مبارک بادا!!))

+ تاریخ یکشنبه 15 آذر ماه سال 1388ساعت 4:22 PM نویسنده آتیش پاره | 155 نظر

 1) تو یه جایی خوندم 5 زوج ایرانی که شبا همسراشونو واسه امر خیر باهم عوض میکردن توسط نیروی انتظامی دستگیر شدن!!  

بله...! حالا این 5 زوج گرامی چرا انقد طبع تنوع طلب داشتن و واسه چی این کارو میکردن به ما مربوط نیس! الان شما فقط توجه کنین که چه میکنن این برادران* اطلاعاتی ما!! یعنی تا اتاق خواب شمارو زیر نظر دارن که خدایی نکرده شیطون گولتون نزنه یا مثلا به خاطر تاریکی هوا اشتباهی نری سراغ یکی دیگه!! حالا تو بیرون از اتاق خواب شما و در گوشه کنار همین شهری که توش زندگی میکنی روزانه 600-700 تا تجاوز ناقابل به دخترای بی گناه و پاک اتفاق میوفته اصلا مهم نیس!! مهم‌ اینه که شما شوهرتو قرض ندی به اینو اون!! تیترهایی که در آینده ای نه چندان دور تو روزنامه ها خواهید دید: 

 1  جوان ایرانی به جرم جیش کردن در حمام دستگیر شد!  

ا‍ز فردا طرح نصب و راه اندازی دوربین های مدار بسته در اتاق خواب های خانه های سراسر کشور اجرا میشود!!  

یک پیرمرد 75 ساله به دلیل ایِجاد آلودگی صوتی از ناحیه ی باسن ٬ در دستشویی منزلش دستگیر شد!!  

۲ )تصمیم گرفتم در راستای کمک به برادران عزیزمون اون اتاقمو که تهرانه اجاره بدم من که فعلا کرجم اونجا بی استفاده مونده بالاخره یه 4 تا زوج بیشتر دستگیر میشن افتخارات این برادرانمون زیاد میشه دعای یه ملت میوفته پشت سرم!! ببین از اتاق من چن صدتا زوجو میشه زیر نظر داشت!! (نمیدونم چرا تا الان به فکر خودم نرسیده بود یه تلسکوپ بخرم که در مواقع بیکاری حوصلم سر نره!! )  

عکس1-  عکس 2-  عکس 3-  

3)میدونین ضد حال یعنی چی؟!  

ب.خ.ش:  

1) خانوم *ف* عزیزم امیدوارم ایمیلم به دستت رسیده باشه و سوتفاهم رفع شده باشه! 

 2)یلدا جان قربونت بچسبم خب یه آدرس از خودت بذار تا جوابتو بدم ننه!!  

3)اینروزا کمتر کامنت میذارم ولی پستاتونو کامل میخونم!

+ تاریخ شنبه 7 آذر ماه سال 1388ساعت 08:13 AM نویسنده آتیش پاره | 84 نظر

دیروز همینجوری که کنترلو گرفته بودم دستمو  زرتو زرت این کانالارو بالا پاپین میکردم تو یه شبکه یکی از این مجریای نخاله یه چیزی تو این مایه ها گفت: اگه فرزند شما کار اشتباهی انجام داد اورا تنبیه نکنید با ملایمت با او برخورد کنید و او را با الفاظ زیبا خطاب نمایید شاید حق با او باشد گاهی حمایتش نمایید و از این زرتو پرتا! 
ایرانی جماعتم که به صورت خدادادی کلاً جو گرفته خلق شده!! یعنی به صورت کاملا ارادی گند میزنیم به زندگیمون بعد منتظر میشیم یکی بیاد یه راه حل پیشنهاد کنه بعد جو گیر میشیم اون راه حلو هر جوری دوس داریم تغییر میدیم و به توان شونصد میرسونیمو اجراش میکنیم!! آخرشم اگه خراب شد مِیندازِیم گردن اون پیشنهاد دهنده ی بدبخت!!
میترسم از روزی که  مادره به دخترش بگه: عزیزم٬ گل دخترم این وقت شب کجا داری میری؟ 
دختره بگه: دارم میرم بدم!!
مادره هم میگه: باشه نازنین دخترم! پس منم واست کاچی درست میکنم وقتی برگشتی بخوری قوای تحلیل رفتت برگرده!!
دو روز بعدش:
مادره: امید زندگانیم٬ مادر قربونت بره کجا داری میری؟!
دختره: دارم میرم تزئیناتی  پردمو بدوزم!!! 
مادره: الهی مادر فدات شه که انقد تو ماهی! برو خدا پشت و پناهت! منم میرم واست آناناس و کمپوت میخرم وقتی برگشتی بدم بخوری قوای تحلیل رفتت برگرده!
ده روز بعد:
مادره:عزیز دلم  کجا داری میری؟! 
دختره: دارم میرم سونوگرافی ببینم بچه دختره یا پسر؟
مادره: باشه قند و نباتم پس منم باهات میام که برگشتنی یه بابا هم واسه بچه بخریم!!
من جزو اون دسته آدماییم که معتقدم هر بلایی (فرقی نداره چی باشه اعتیاد -مسائل جن*سی- افسردگی و ...)  که سر بچه های زیر 20-25 سال (مخصوصا اگه دختر باشن) میاد 60% به بالا مقصر خوانوادس٬ 20% دوست ناباب و جامعه و محیط اطراف و 20% خود اون آدم! 
 

همسران عزیز٬ جان مادرتون قبل از بچه دار شدن یکم به این نکات فک کنین:
1-بچه چسب رازی نیس که بیاد استحکام زندگیتونو زیاد کنه!
2-بچه دلقک نیس که بیاد زندگیه شمارو از سوتو کوری دربیاره!
3-بچه تراول و چک سفید امضا نیس که بیاد به زندگیه شما برکت بده!
4- بچه قند و شکر لادن نیس که بیاد زندگیتونو شیرین کنه!
5-بچه پلی استیشن و پازل  1000تیکه نیس که بیاد شمارو سرگرم کنه!
6-بچه‌ اثر هنری نیس که شما برای به وجود آوردنش مورد تمجید قرار بگیرید یا پز بدین!

بچه٬ در درجه ی اول آدمه!! یعنی خرج داره در حد مرگ! یعنی اینکه تو که هشتت گروی نهته و هنوز نه تکلیف کسب و کارت معلومه نه آینده ی شغلیت  غلط زیادی میکنی و یک چیزهاییم روش میخوری که یه بچه ی بیگناهم میکشی وسط بدبختیات!!
بچه٬‌آدمه! یعنی تا سالهای سال توجه و اعصاب ازت میخواد در حد مرگ! یعنی اینکه تو که حال و حوصله خودتم نداریو ولت کنن روزی 10 دفعه میری کلانتری به جرم مزاحمت از خودت شکایت میکنی غلط زیادی میکنی و... (همونایی که اون بالا گفتم!!)
بچه٬ آدمه! یعنی نیاز داره سالم باشه و تا اونجایی که ممکنه پدر مادر سالم هم داشته باشه!! خانوم عزیز وقتی دکتر اول ازدواج  بهت میگه اگه بچه دار شی بچت 100 مدل معلولیت داره و هزار جور اسناد پزشکی معتبر میذاره جلوت باز نگو هرچی خدا بخواد! یه سر به بهزیستی بزن متوجه میشی خدا همیشه همرو سالم نمیخواد!! یا وقتی دکتر بهت میگه اگه بچه دار شی بعد از زایمان میمیری آخه مگه کرم داری که میخوای یه بچه بی مادر تحویل جامعه بدی؟ مادر داراش چی شدن که حالا...!! (البته دور از جون بعضیا)
بچه٬ آدمه! یعنی نیاز به الگو داره! تو که معتادی یا با زنت/ شوهرت مشکل داریو یه سره میزنین تو سر و مغز هم یا هنوز فرق دست چپو راستتو نمیتونی تشخیص بدی٬ میخواین بشین الگو؟! اگه جوابتون  ‌مثبته غلط میکنین و ایضا  همونایی که اون بالا گفتم!!
آدم یه چیزایی میبینه و میشنوه  که اگه عمیق بهش فکنی 4 ستون بدنت میره رو ویبره!! همین ویبره هه علت اصلی نوشتن این پست بود!! (دوشنبه تو یه دونه از این مهمونیای کذایی دعوت بودم جای شما خالی دوستان به جای شما٬ یه چیزایی دیدیم که با همراه محترممون تا ۳-۴ ماه سوژه خنده داریم!!)
چرا بعضی خوانواده ها بچه هاشونو انقد بد تربیت میکنن؟! یا انقد محدود میکنن که طرف قید آبرو و همه چیو بزنه و تو سرویس دانش گ*ا س*ک*س داشته باشه!!! یا انقد آزادی میدن که بچه ی 15-16 ساله مواد مصرف کنه!! دوره آخر زمون که میگن همینه ننه!!
 فکن نسلای بعد از ماها چه دسته گلایی میخوان بشن!!!
جک نیمه مرتبط (خب جک مرتبطش بی ن*اموسی بود منم گفتم اینجا خوانواده تردد میکنه پاکش کردم!!) : یه بنده خدایی با خوانوادش میره حج! موقع طواف زنش میگه: خدایا منو ببخش به شوهرم خیانت کردم٬ خواهرش میگه: خدایا منو ببخش با نامحرم س*ک*س داشتم! مادرش میگه: خدایا منو ببخش با فلانی حال کردم! اون بنده خدا میگه: خدایا منو ببخش این جن*ده هارو اوردم اینجا!!

ب.خ.ش: این پست خیلی طولانی بود مختصرش کردم!
ب.خ.ش (بعدا خط خطی شد): امتحانای میان ترمم شروع شده منم که جو درس گرفتتم اساسی!! واسه همینه کمتر میام! 

ب.خ.ش: با عرض پوزش از این تاخیر گنده ای که تو تایید کردن کامنتا به وجود اومد فقط اومدم به اطلاعتون برسونم این مدتی که نبودم قسمت نشد درس بخونم!! به اتفاق جمعی از اراذل و اوباش رفتیم شمال و دو دستی چسبیدیم به جاده عباس آباد (جاک تک تکتون خالی) واسه امتحانام با اساتید گرام صحبت کردم (بهشون گفتم مریضی لاعلاج دارم یه هفته باید بستری شم!! جاتون خالی انقد واسم آرزوی سلامتی کردن!!) قرار شد تو این 4 هفته امتحانامو بدم! جواب کامنتای این پست و پست قبلیم تو اولین فرصت میدم!

+ تاریخ یکشنبه 24 آبان ماه سال 1388ساعت 08:26 AM نویسنده آتیش پاره | 88 نظر

1-سلاملکم! خواهرا برادرا هرکی ارتباطش با خدا قویه یه سوال بکنه ببینه ما تا کی باید با این هوای تخ*می تخیلی کنار بیایم؟! سه شنبه صب هوا انقد آفتابی بود که من فکردم زمان برگشته عقب و الان تابسونه و ترم هنوز شروع نشده و میخواستم تا لنگ ظهر بخوابم که صدای اس ام اس گوشیم هرچی توهم ز‍ده بودمو پروند!! دیگه منم دیدم هوا خیلی گرمه جو گیر شدم زنگ زدم به دوستم که امروز ماشین نیاره با اون دوتای دیگه خودمون بریم دانش گ*ا! خلاصه هوا همینجوری خوب بود تا اینکه عصر شد و خودتون دیدین چه بارون افتضاحی گرفت بعد میدونین که یه نم بارونم که میزنه این خیابونا به چه وضعی در میاد!! دوستامم تا اونجایی که در توانشون بود ناله نفرین و ایضا فحشهای صحنه دار نثار بنده کردن! این موبایلام که آنتن نمیداد حداقل زنگ بزنیم یکی بیاد مارو‌برداره ببره خونمون!!خب تو این وضعیت اصطلاح ((مبارزه با نفس اماره)) زیاد کاربرد نداره!! ببینید الان این حالتو تجسم کنین: شما و دوستاتون زیر بارون و رگباری که عین دوش حموم میریزه رو سرتون و عین لباسی که از تو تشت در میاری داره ازتون آب میچکه و قیافه دوستاتون شده عین آوریل (چون همه خط چشم و ریملشون ریخته زیر چشمشون و چشماشون عین آوریل سیاه شده و فقط یه گیتار کم دارن!! شما هم دست نخورده باقی موندید و به سازندگان لوازم آرایشی واتر پروف درود و صلوات میفرستید و به ریش نداشته ی دوستاتون بلند بلند میخندین!!) وایسادین! هوا هم سرده اون زانوی زخم شمشیر خوردتونم داره ارور میده بعد فرض کنین یه مظفرم تو خونه منتظرتونه و گشنس و داره گوله گوله اشک میریزه!!! خب حالا اگه یه ماشین خوشگل تک سر نشین (که حالا بر حسب اتفاق و تقدیر و سرنوشت و از این صوبتا یه آقای جوون و خیر و با متشخصیاته) بیاد محترمانه به شما بگه خانوما اینجوری سرما میخورین بفرمایید من میرسونمتون و ... شماها با نفستون میجنگینو سوار نمیشین یا سوار میشین؟! خب اگه فکردین که ما همینجوری سرمونو انداختیم پایین رفتیم سوار ماشینش شدیم و گفتیم هی پسراجرت با آقا کاملا درست فکردین!! تازه انقد از اینکه بالاخره زنده میرسیم خونه هامون و غرق نمیشیم ذوق کردیم که هر 4 تامون عین معلولای ذهنی رفتیم نشستیم عقب!! بعد وقتی پسره گفت بچه ها شما اون پشت جاتون تنگ نیس تازه فهمیدیم که واسه چی احساس میکنیم داریم له میشیم!!! (خب میدونی بعضی وقتا شرایط طوریه که مخ واقعا هنگ میکنه!!) بعد یه نکته ی جالب اینه که ما 4 تا فاصله خونه هامون خیلی زیاده تو مایه های شمال وجنوب و شرق و غرب!! فکنم یارو دیگه توبه کنه که به بیشتر از یه دختر کمک کنه!!!! بنده از همین تریبون فتوا میدم که در شرایط حاد استفاده از تاکسی مرسی کاملا بلامانع است برید حالشو ببرین!! (به شرط اینکه بی جنبه بازی در نیارین و شئونات اسلامیو رعایت کنین!!)  

2-آقا من نمیدونم کی اومده این شانس منو انگولک کرده که تا یه ذره (استعاره از: چ*س مثقال) میام به زندگی امیدوار شم هرچی بلای جور و ناجوره زارت میاد میخوره تو سر ما!! یه لینکی بود به این اسم: شما با کدامیک از اشخاص معروف در یک ماه متولد شده اید؟ منم که خوشحال با سرعت نور رفتم ببینم کیا سعادت اینو داشتن که با من تو یه ماه متولد شن!!  

اینم نتیجه: 

 -ایرانی  

آیت* الله سید* علی خامنه* ای (ره*بر معظم انقلاب)  

-فرنگی  

محمد داود خان (اولین رییس جمهور افغانستان)  

نه یعنی شما بگو واقعا نمیشد محض روحیه دهی به خواننده حداقل این دوتارو وسط لیست یا آخرش مینوشتن؟؟!! واقعا چرا در حق ما تیریا این کارو میکنن؟!! آخه واسه چی انقد با احساسات ما بازی میکنن؟!! آقا یا خانوم نویسنده ی این طالع بینیا وفالا و کوفت و زهرمارا ای تو روح خودتو 7 پدر جدت بیب بیب بیب (چیه چپ چپ نگا میکنی؟ فحش نمیدم که داریم پشت سر ماشین عروس میریم!!) بیب بیب بیب!!  

باز خوبه دی ماهیا تو این مورد شانس آوردن! دی ماهی جان ها یادتونه من تو پست قبل چقد ازتون دفاع کردم؟! بیاین یه دوتا از این آدمای مهمتونو با ما مبادله کنین ما بذاریم اول لیستمون دلمون خوش باشه به جان مظفر باهاتون خشکه حساب میکنیم از خجالتتون در میایم!! شمام اگه میخواین ببینین با چه اشخاص مهمی تو یه ماه متولد شدین طبق معمول برید تو ادامه مطلب! از الان بگم کسایی که بیان با آدمای مهم لیستشون فخر فروشی کننو قتل عام میکنم!!!! (وقتی آتیش پاره از حسودی میمیرد!!!!) 

 ب.خ.ش: راسی چرا به ایشون میگن ره*بر معظم* انقلاب؟! خب مثلا چرا نمیگن ره*بر معظم میدون شوش یا ره*بر معظم جردن یا ره*بر معظم بلوار فردوس یا ره*بر معظم شهرک غرب یا ره*بر معظم اتوبان تهران-کرج؟ چون اون انقلاب که رهبرش یکی دیگه بوده که خدایش بیامرزد (ما حرف 30یاسی نمیزنیم!!) در نتیجه منظور از این انقلاب احتمالا همون میدون انقلابه! ولی خداییش ما این همه میدونای خوشگل خوشگل داریم حالا چرا انقلاب؟؟!!!  

ب.خ.ش: ما در این مملکت آزادی بیان داریم٬ فقط اجازه ی بیانِ آزادی بیان را نداریم!!


ادامه مطلب
+ تاریخ شنبه 16 آبان ماه سال 1388ساعت 5:06 PM نویسنده آتیش پاره | 93 نظر
   1      2      3      4      5      6   >>